محل تبلیغات شما
بعضی فکر ها انقدر در ذهن آدم نشخوار میشن که دیگر نایی برای ادامه زندگی برای مغز آدم نمیمونه انگار که آدم رو به یک مرگ مغزی میکشونه درست وقتی این حالت بم دست میده یاد اون صحنه از فیلم آتش بس میفتم که اون زن و شوهر خسته و مستاصل از کل کل کردن و جر بحث های بینتیجه باهم پشت در خونه ولو شده بودن و هر کدوم حرف خودشونو تکرار میکردن و آخرشم هیچی

حال من با بعضی چیزا همون حاله در حالی که خدایاااااااااااااااااااا من مقصر نیستم تو چراییی اونا اما نمیرسم به نتیجه و اونوقت همینطوری

میچرخم و میچرخم و ای نشخوار ذهنی تمام توانمو میبره 

بالخصوص که کلی کار عقب افتاده هم داشته باشی که بخواد مجبورت کنه به یه کار خاص و تو حوصله ای برای انجامش نداشته باشی اونوقت !!!

چکار باید کرد؟

به محض اینکه فکر فرار از کارهای فکری و درسی ات فرار میکنه میفته تو دام اون افکار و هی این چرخه عذاب آور تکرار و تکرار میشه 

روز اول سال 99 است و این حال من است ...

یک برگه که اتفاقی از میان انبوه برگه ها بیرون کشیده شد

دریافتی برای رهایی

آدم ,تو ,تکرار ,اون ,میچرخم ,ای ,میچرخم و ,کلی کار ,کار عقب ,عقب افتاده ,افتاده هم

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

حقوق آدمی نادر سبحاني معاون اجرايي دبيرستان-مرند